پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

جایی برای نوشتن

جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱

هزار حرف نگفته

کلمات کلیدی :کار فرهنگی، بیت المال، هنرمندان مسجدی

سلام.

مطلبی که می نویسم شرح دغدغه ایه که چند صباحیست بدجور بر روی اعصاب ما در حال رژه رفتنه.نمی دونم اسمش رو چی بذارم،خدمت به فرهنگ و مذهب کشور یا خرج کردن بیت المال.البته این جریان خیلی وقته که بین تشکل ها و نهادهای فرهنگی کشور رواج داره و اصلا موضوع جدیدی نیست.شاید این دفعه خواستیم کمی ادای صرفا جهت اطلاع رو در بیاریم،شاید.....


چند وقت پیش قاصد خبر آورد که برای حضور در یک دوره آموزشی هنرمندان مسجدی سراسر کشور دعوت شده ایم،البته در مشهد الرضا.کلی ذوق کردیم که آخ جان بلاخره جایی پیدا شد که کمی به دنبال مسائل فرهنگی در مسجد هم هست و حتما در آنجا دوستان هنرمند متعهد را هم زیارت می کنیم و تا صبح بر سر دغدغه هایمان با هم گپ می زنیم که چه بکنیم.دروغ نگوییم مسئله را جدی گرفتیم.

چون قصد ندارم پر حرفی کنم از ماجرای حرکت ما از شهر خودمان تا اردوگاه مورد نظر را قیچی می کنم چون بسیار نا امید کننده بود تا جایی که نزدیک بود بر گردم و بی خیال هر چه مسئله فرهنگی شوم.فقط در همین حد که در جمع ما 40 نفر،هنرمند،چیزی بود که به ندرت یافت می شد،و اما بعد:
چشم باز کردیم و دیدیم که در اردوگاه شهید .......... مشهد هستیم،جای خوبی بود برای برنامه هایی از این دست.اسکان،پذیرایی،زیارت،فضای کلاس ها و جلسات همه چیز کمی آن طرف تر از رو به راه بود،فقط مانده بود برنامه ریزی و فیض بردن.
چشمتان روز بد نبیند.وقتی هوا روشن شد و دوستان دیگری را که از اقصا نقاط کشور آمده بودند را مشاهده کردیم،به ذهنمان آمد که برای آن 40 نفر هم ولایتی خودمان اسفند دود کنیم،هنرمندی بودند برای خودشان.
قرار شد 4روز در انجا اطراق کنیم.کم کم اصل مطلب یعنی کلاسها و کارگاه ها شروع شد.اساتید کلاسهای تخصصی شروع کردند به گفتن و اما هنرمندانی که شاید هیچ یک از این الفاظ را تا به حال حتی یک بار هم نشنیده بودند.استاد .........گفته بود در کلاس قبلی خیلی حرص خورده بودم.
و اما کارگاه ها و اساتید معروفی که وقتی خواستند با آنها برای بالا بردن سطح برنامه هماهنگ کنند تنها موضوعی که به آنها برای ایراد سخن ابلاغ شد این بود:که جناب .......لطفا در رابطه هنر متعهد صحبت کنید.جالب اینکه بعضی هایشان پشت میکروفن و زمانی که کار از کار گذشته بود تازه فهمیدند که ما کی هستیم و اینجا کجاست و قرار است در مورد چه چیزی فی البداعه سخنوری کنند.فیلمش خاطره ای شد برای ما.
القصه،کار از بی برنامه گی به جایی کشید که حتی صدای دوستان هنرمند ما نیز هم در آمد و حداقل به خاطر این وقت صرف کردن صرف و خرج شدن پول بی زبان بیت المال برای آنها دغدغه مند شدند،اما دیگر دیر شده بود و ما در جلسه بررسی ایدهای فرهنگی همین دوستان هنرمند بودیم که به علت بالا بودن سطح ایده ها و ترس از ربوده شدن آنها توسط دزدان این عرصه،ناگهان موضوع جلسه تغییر کرد.بسیار ناراحت شده بودند،چون بندگان خدا 4روز برای آن سیاه مشق ها زحمت کشیده بودند و اگر کمی دیگر به آنها فرصت می دادند،شاید می توانستند یک پایان نامه را نیز از دل این ایده هاشان در بیاورند.اوج فاجعه آن جا بود که سر و صدا بالا گرفت و اگر نبود آن رئیس دانشگاه........  که با نفوذ کلامش خود را حامی روح لطیف و خدشه دار شده هنرمندان متعهدمان قرار دهد،هر آیینه ممکن بود.....
چند ساعتی گذشت تا اینکه دیدیم دیگر خبری از برو بچهای پشتیبانی نیست،چندی پیش کله سحر کانه اجل معلق بر بالای سرمان می ایستادند و تا پایمان به سالن همایشات باز نمی شد بی خیالمان نمی شدند،نگو که دیگر وقت خواندن غزل خداحافظیست.
با خودمان گفتیم وظیفه ایجاب می کند به پاس زحماتی که مسئولین دوره در این چند روز برایمان متحمل شده اند کمی از آنها تشکر کنیم و نقاط قوتشان را نیز یادآوری،عقده ای شده بود بر سر گلویمان،بر دغدغه هایمان افزود.

((ممنون از پیشنهادتون،ما شدیدا انتقاد پذیریم،بعد از شما قراره چند دوره چند صد نفری دیگه هم بیان،ان شاء الله تو دوره های بعدی اصلاح می کنیم.))

این جوابی بود که بلافاصله بعداز تمام شدن حرفهای بنده توسط دوست مسئول ایراد شد.آشنا به نظر می آمد،جوابیه را می گویم،شما قبلا مشابه آن را در جای دیگری نشنیده اید؟
چیزی بر اندوخته هایمان اضافه نشده بود مگر...... که سوار برمرکب شدیم و به سوی دیارمان به راه افتادیم.آمدنی جای بیشتری برای نشستن یافت می شد،گویا هنگام بازگشت قصه بر عکس شده بود،ناگهان یکی از هنرمندان اهل دل،صدا را سر داد که لااقل به جای این همه وقت گرفتن،برای خرید نیز وقت بیشتری می گذاشتید،اینجا بود که فلسفه کمبود فضا را متوجه شدیم.نزدیک بود به اندازه یک مسئله مبهم ریاضی ذهنمان را مشغول کند.

گفتیم ریاضی،خیلی خوش بینانه و سر انگشتی که حساب کردیم،یافتیم که حداقل برای هر نفر بیش 300 هزار تومان از جیب مبارک بیت المال به نام بودجه فرهنگی هزینه شده است و این پول بود که هزینه می شد و وقت بود که از دست می رفت اما حتی ذره ای نیز تغییر در وضع فرهنگ کشور به وجود نمی آمد و به قول یکی از دوستانمان:دریغ از یک اپسیلون تحول.
با خودمان گفتیم این نیز بگذرد و با کمال نا امیدی دلمان را به سنگرهایی خوش کردیم که به اعتراف آمار در صدر جدول لیگ فرهنگی کشور قرار دارند،اما گویا این قصه،فقط به اداره بوق ختم نمی شود و معضلی شده است برای خودش.

.....................................................................................................................

پ.ن:امیدوارم و انتظار دارم که تمامی دوستان متولی فرهنگ حتی در حد یک مجموعه کوچک،عکس العمل خودشون رو نسبت به این موضوع نشون بدن............................

روایت بعدی شیرین تر از اینه.پست بعدی.یا حق