پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

جایی برای نوشتن

دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

آقای مخملباف! شما هرگز روشنفکر نخواهید شد

کلمات کلیدی :آقای مخملباف! شما هرگز روشنفکر نخواهید شد، شهید آوینی

سلام.

این پست نقدی است که شهید آوینی در مورد فیلم‌های «نوبت عاشقی» و «شب‌های زاینده‌رود» به کارگردانی محسن مخملباف می‌نویسد:

خوب، حالا با اطمینان می‌توان گفت که دور مخملباف به پایان رسیده است. دو‎ْری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد.
فیلم «دستفروش» نشان می‌داد که مخملباف اشتباه رفته است، اشتباهی بی‌بازگشت، و دیگر فیلم‎ساز نخواهد شد؛ آن‌چنان که «باغ بلور» هم نشان داد که مخملباف همان‌طور که فیلم می‌سازد، کتاب می‌نویسد و کتاب را هم همان‌طور می‌نویسد که فیلم می‌سازد. از همان اول با کمال تأسف معلوم بود که مخملباف از آن تب‌های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد».

«نوبت عاشقی» و «شب‌های زاینده‌رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی‌استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت. معلوم شد که این مخملباف نیست که فیلم می‌سازد، بلکه این فیلم است که مخملباف را می‌سازد. او همواره درون خود را تصویر می‌کرده است و اگر این چنین باشد، چگونه می‌توان آن سرمای جانگزا و یأس ریشه‌دار را تحمل کرد؟
درباره این دو فیلم نباید به عنوان فیلم سخن گفت؛ باید درباره شعارهایی که در این دو فیلم مطرح شده است، بحث کرد، چرا که مخملباف فقط شعار می‌دهد و از همان آغاز هم همین بوده است؛ و بودند کسانی که این معنا را در نقدهای خوب متذکر شدند، اما در آن زمان که فتنه مخملباف گوش‌ها و چشم‌ها را پر کرده بود، این حرف‌ها به جایی نمی‌رسید. و شاید حالا هم به جایی نرسد، چرا که هنوز انعکاس آن فتنه در شهر و دیار ما باقی است. وقتی بادکنک می‌ترکد صدای آن تا مدت‌ها در گوش زنگ می‌زند.

مسئله مخملباف از «دستفروش» به بعد «عدالت» بوده است و آن‏هم نه آن‏که فقط نظام اسلامی را از اجرای عدالت و استقرار آن عاجز بداند؛ اعتراض او متوجه دستگاه خلقت بود. به یاد بیاورید «دستفروش» را که با همه ضعف‌ها و سیاهی‌هایش هم‌چنان بهترین کار مخملباف باقی ماند. دستفروش میان خانواده‌ای به دنیا آمد که بچه‌هایشان یا می‌مردند و یا علیل و وامانده‌ رها می‌شدند در دنیایی پر از گرگ. فقر و نقص عضو و جبر محیط و بی‌رحمی و خشونت در فیلم «دستفروش» هم در هیئت معضلاتی فلسفی و لاینحل، بزرگ می‌شد به اندازه نظام هستی.
کسی که بر سر عدالت مشکل دارد، باید بداند که پای عقل او در مسئله جبر و اختیار می‌لنگد؛ بگذریم از آنکه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. کسی تا به قطعیت نرسیده است، نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می‌سازد تا طرح مسئله کند، باید داستانی را طراحی کند که در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا کند.

وی در بخش دیگری از نقدش این‌چنین می‌نویسد:

آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه ایران هستید که هرگز روشن‌فکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشن‌فکرها را در بیاورید فیلمی مثل «شب‌های زاینده‌رود» می‌سازید که یک فیلم‏فارسی است و هر پلان فیلم داد می‌زند که سازنده فیلم از روشن‌فکری و مراتب و لوازم آن بی‌خبر است و فقط راه گم‏کرده‌ای حیران است. فیلم روشن‌فکری «پرده آخر» است با ساختی در کمال مهارت. فیلم روشن‌فکری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشن‌فکری خودش داد می‌زند که فیلم‏سازش متعلق به بورژوازی اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده ایرانی است. شما فیلم‌فارسی می سازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌اید.

آقای مخملباف! شما حتی فلسفه را هم نخوانده‌اید و نمی‌دانید، هرچند خودتان را از آموختن مستغنی بدانید. استاد دانشگاه شما در فیلم «شب‌های زاینده‌رود» داد می‌زند: «من نوشابه می‌خورم، پس هستم!» . . . و این نه‏تنها فلسفه باقی نیست، مضحکه است. منتها وقتی که شما فیلم را در مقام مضحکه آن استاد دانشگاه نساخته‌اید و بالعکس او را تأیید فرموده‌اید، این حرف آدم را به خنده می‌اندازد و نشان می‌دهد که شما فلسفه نمی‌دانید.                                        

                                    
«دکارت» در همه چیز شک کرده بود و در جست‌وجوی یک امر بدیهی به «من فکر می‌کنم، پس هستم» رسید، چرا که اصلاً نمی‌توانست به وجود عالم خارج هم‌چون یک امر بدیهی یقین داشته باشد و اگرنه، مثلاً می‌گفت: «من راه می روم، پس هستم! من حرف می‌زنم، پس هستم! و . . .» اما گفت: «من فکر می‌کنم، پس هستم».

آقای مخملباف هنوز در مرحله «شک» است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه‎تکانی هم نکرده است و فقط در شک غایت عمیق‌تر و عمیق‌تر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد.



دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

خواب آشفته

کلمات کلیدی :محسن مخملباف، مخملباف

 سلام.

باز هم ضرورت ما رو بر آن داشت که یه پست دیگه از روی دردمندی برای شما بنویسم.

شنیدید که میگن یه دیوونه یه چیز میندازه ته چاه ، چهار تا عاقل باید به زحمت اونو از ته چاه در بیارن

آخر این پست می فهمید منظورم از این حرف چیه

ولی قبل از وارد شدن در بحث اصلی باید یه سری مقدمه براتون بنویسم 

از وضعیت حق در مقابل ناحق 

از کسی که سرش به تنش نمی ارزه.

آقای مذبذب.آقای کذاب.محسن مخملباف

همیشه کسانی که بر حقند،محجور تر از کسانی هستند که در راه باطلند

دشمنان حق برای اثبات خود و راه اشتباه ، بل هوسانه و شیطانی خود به راحتی متوسل به دروغ میشن و از راه وارد کردن شبهه،زیر سوال بردن انسانها،دوغگویی و شایعه پراکنی به مبارزه با حق می پردازن و از این راه حکومت می کنند.چون دروغ گفتن که دیگه مالیات نداره و به راحتی میشه دروغ گفت و ذهن مردم رو نسبت به چیزی خراب کرد.

البته برای حرفهاشون هیچ سندی ندارند و این مرام شیاطینه

حالا اونها یا خودشون خیلی نفهمند یا به زعم خودشون فکر می کنند مردم نمی فهمند و به همین راحتی حرفهای دروغشون رو باور می کنند

اینجا مردم هم دو گونه عمل می کنند:عاقلانه - جاهلانه

عده ای هر حرفی رو به راحتی قبول نمی کنند و چیزی رو بدون سند و مدرک نمی پذیرند.

عده ای هم به راحتی هر کذبی رو می پذیرند و اصولا خودشون هم عامل شیوع شایعات دروغ هستند.

بگذریم.

محسن مخملباف یکی از کسانیست که عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده و بعد از انقلاب به حوزه فرهنگ و هنر روی آورده.

 

مخملباف خودش رو مدعی هنر اسلامی می دونسته و میون خودش و روشنفکران عرصه هنر فاصله و دیوار قائل بود.

بعد از مدتی طولانی که از عمر انقلاب میگذره به سرزمین کفر پناه می بره و در حال حاضر به عنوان یک ضد انقلاب به همراه خواهر زن و سه فرزند در خارج از کشور زندگی می کنه .


چیزی که باعث شد بنده این مطلب رو در مورد این شخص بنویسم ، دروغگویی و کذاب بودن این شخصه.

دروغ باف یا همون مخملباف به گفته ی خودش مستند ولی به نظر من نماهنگی رو درباره رهبر عزیزتر از جانمون ساخته و در این قطعه ویدئویی بی ارزش از رهبر ساده زیست ما یک انسان دیکتاتور،مفرح و مافیایی ساخته.

دروغ هایی که بیشتر به جوک شبیهند.

مخملباف همون دیوونه ایه که اول مطلب ازش صحبت کردیم.همون کذابی که علیه نظام برحق جمهوری اسلامی ایران و در زمین بردهای شیطان و صهیونیسم ها توپ می زنه.

البته اینکه اونها یه روده راست تو شکمشون نیست برای مردم اضحر من الشمسه

از بس که دروغ گفتن و گاف دادن.مثل گاف های بی بی سی که هر چند وقت یه بار تکرار می شه ولی انگار نه انگار.

آقای دروغ باف تو این اثر بی ارزش از سیستم اطلاعاتی قدرتمندی خبر می ده که در اختیار رهبر عزیزمون هست و ایشون به وسیله این سیستم اطلاعاتی از همه چیز خبر داره ولی کسی در مورد ایشون چیزی نمی دونه.

شبها،حرفهای رو که علیه ایشون از طرف مسئولین زده میشه رو گوش می کنه و این که رهبر کلکسیونی از عصا،پیپ،عبا و انگشتر داره که تعداد هر کدوم از اونها به بالای هزار تا می رسه.

همچنین گفته که رهبری عزیز و فرزند بزرگوارشون برای خودشون اسبهای گران قیمتی دارند که با هواپیمای سیصدوسی اونها رو حمل و نقل می کنند و خیلی از دروغ های دیگه ای که ارزش گفتن نداره.

یک سوال:

آقای دروغ باف زرنگ:شما گفتید به وسیله ی سیستم اطلاعاتی کسی از ایشون خبر نداره.پس چطور آمار دقیق کلکسیون عبای ایشون رو میدونید.

شما گفتید بیشتر عباهای ایشون از پشم شتره.آخه کی دیدید ایشون عبایی رو بپوشه که از پشم شتر درست شده باشه.

راستی،اینکه گفتید رهبری هر سال تابستون یک ماه به شهر ساری سفر می کنه،راسته؟پس چرا ما ندیدیمش

من واقعا نمی دونم چطوری در مورد این دروغ ها حرف بزنم.

عده ای می خوان این فرد رو یک کارگردان حرفه ایی و متفاوت نشون بدن در صورتی که این به قول خودشون مستندی که ساختند بدون هیچ سند و مدرکی فقط اومده یک سری عکسها از حضور مقام معظم رهبری در اجتماع رو نشون داده و صوت یک نفر رو هم بر روی این عکسها انداختند و تا جا داشتند دروغ گفتند.

بله،دروغ گفتن خیلی راحته

برای امسال دروغ باف ها متاسفم که وقتی لکه ی سیاهی برای خرده گرفتن به رهبر عزیزمون پیدا نکردن،متوسل به دروغ شدن.

دروغی که هیچ سندی برای اثبات اون ندارن

که اگه داشتن رو می کردن.

من فقط یک توصیه دارم برای کسانی که شاید اعتقادشون نسبت به ولایت و رهبری ضعیف تر باشه،علی الخصوص کسانی که با شبکهای مثل بی بی سی ارتباط دارن.

اونهم اینکه اگه به دنبال حق می گردین،هیچ چیز رو بی دلیل قبول نکنید و بدون اطلاع از کسی یا چیزی،صرف شنیدن یک سری حرفها،اظهار نظر و تصمیم گیری نکنید و خلاصه کلام اینکه برای دست پیدا کردن به حقیقت تلاش بصیرانه کنید،نه کور کورانه.

در آخر هم چند جمله از امیر کلام علی (ع):

زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.(حکمت 40 نهج البلاغه)

هر کس با حق در آویزد،نابود می گردد.(حکمت 188 نهج البلاغه)

امام علی (ع) در جواب حارث بن حوط که به امام گفته بود:(آیا چنین پنداری که من اصحاب جمل را گمراه می دانم؟چنین نیست.)فرمودند:ای حارث،تو زیر پای خود را دیدی اما به پیرامونت نگاه نکردی.پس سر گردان شدی.تو حق را نشناختی تا بدانی که اهل حق چه کسانی می باشند و باطل را نیز نشناختی تا باطل گرایان را بشناسی.

یا حق